|
از غم نا مردمی ها بغضها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
|
گاه بیگاه
لب پنجره خاطرهام می آیی
ای قدیمی
ای خوب !
تومرا یاد کنی یا کنی
من به یادت هستم
آرزویم همه سر سبزی توست
دائم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد
به خدا که یادتم آبجی...
![]()
اگرخدا خواسته که من تا به قیامت تنها بمانم
اگر این گونه او... خوشبخت می شود
باشد حرفی نیست... عیبی ندارد
خدایا مرا در غم فراغ او بمیران... و او را خوشبخت عالم کن
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد.
با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است... و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است... گل گفتی آبجی... هر گونه حقی بر گردنِ ما دارند ، حتی حق اینکه دوستمان نداشته باشند ... زندگی شاید آن لحظه مسدودیست آه...
![]()
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت ![]()
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من ،
آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد
روزی که به خاطرم به طوفان رو زد
تا ساحل غم گرفته ام پا رو زد
در پیش نگاه ساده اش می دیدم
دل با همه غرور خود زانو زد
![]()
ز چشمت چشم آن دارم، که از چشمت نیندازد
به چشمانت قسم،که چشمانم به چشمان تو مینازد
![]()
خیره نخواهم شد به هیچ چشمی
به حرمت قربت نگاهت
![]()
درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده ، رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟
همی دانم دلی پر درد دارم
![]()
سیه چشمی به كار عشق استاد
به من درس محبت میداد
مرا از یاد برد آخر، ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد
![]()
معنای زنده بودن من، با تو بودن است.
نزدیك، دور
سیـر، گرسنه
رها، اسیـر
دلتنگ، شاد
آن لحظهای كه بی تو سر آید مرا، مبـاد !!!
![]()
زیباترین حرفم آن است که هنوز برایت نگفته ام
چنانی که
برایت هنوز
هیچ هدیه ای را قابل نمیدانم
به شرمساری
زیباترین حرف را ارسال می کنم
عزیزش بدار...
![]()
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران...
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
من نمیدانم چرا و چگونه پرم در خاک افکنده است.
لیک میدانم
دلم چون مرغی بال و پر شکسته
از ملال و اندوه آکنده است.
خداحافظ.
خداحافظ کلمات کوچک باد آورده
خداحافظ کوچه های بی دلی
خداحافظ جاده های دور در به دری
خداحافظ سرخورده مغموم یکی بود و یکی نبود
باید بگویم خدا حافظ
خداحافظ
![]()
در پناه بي پناهي قدم ميگذارم بر تمام خاطرات از دست رفته ام
اري من رهگذر پيري را ديدم که کودکي ميکرد...
و کودکي را ديدم که به اندازه ي تمام روزهاي عمر يک سال خورده غم داشت....
من اسمان تيره ي شب هاي تنهايي را ديدم....
و لمس کردم ماه تنهاي شب را...
مرگ ...
پاییز مزرعه . . .
زردی گندم زار . . .
مترسک می دانست تا او باشد ٬
کلاغ ها از گرسنگی می میرند . . .
فردایش مترسک خود را کشته بود . . .
![]()
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دلخونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم از حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی بر حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا که شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم
ديشب غزلی سرود عاشق شده بود
با دست و دلی کبود عاشق شده بود
افتاد و شکست و زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود عاشق شده بود
![]()
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.
معني کور شدن را گره ها ميفهمند
سخت بالا بروي ، ساده بيايي پائين
قصه تلخ مرا ، سرسره ها ميفهمند
![]()
عشــق یعنی اشــک تـوبه در قـنوت
خــواند نش با نــام غـفــارالــذ نوب
عشــق یعنی چشم ها هم در رکوع
شــرمگین از نــام ســتار العــیوب
عشــق یعنی سر سجود ودل سجود

وقتی باران بی بهون می بارد
وقتی تو کنارم نیستی
وقتی صادقانه برای دیدارت اشک میریزم
وقتی غریبانه به تو می اندیشم
وقتی حتی جاده ها هم بوی انتظار میدهند ...
در میان این همه دلتنگی فریاد میزنم
نفرین برجدایی...
![]()
ساکت و تنها
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر دم ورق اما،
هیچ کس او را نمی خواند
برگها را می دهد بر باد
میرود از یاد
هیچ چیز از او نمی ماند.
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هرجا که باداباد!
بادبان را ناخدا باد است
لیک او را هم خدا، هم ناخدا باد است.
اکنون، او همان منم ...
![]()
قطره قطره اگر چه آب شديم
ابر بوديم و آفتاب شديم
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب آن که پرنقش زد این دایره مینایی فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
برای انسان بد بخت، مرگ ، تخفيف در مجازات زندان زندگی است
در سردی یک غروب دل تنها شد
بعد از تو تمام شهر بی فردا شد
من بیشتر از من به تو وابسته شدم
تا عشق به جرم پاکی اش رسوا شد
وقتی همه ی بال و پر عاطفه سوخت
پرواز به شکل تازه ای معنا شد
در آتش عشق تو ببین سهم مرا
تو رفتی و دود از دل من بر پاشد
این درد، عجیب لحن تندی دارد
چون مشت تو بد جور برایم واشد
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ،
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد،
تعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
مرا ببخش اگر مهربان نمیمانم، اگر قدر حضور تو را نمیدانم
مرا ببخش اگر مثل کودکيهايم، برای خويش تو را قهرمان نمیخوانم
مرا ببخش و برايم دعا کن و بگذار، به دوش جاده تقدير توشه سفرم
مرا به غربت اندوه جادهها بسپار، نگو که از سر تقصير تو نمیگذرم
دلم برای تو تنگ است، چاره اما چيست؟ من از تصور ويرانی تو ويرانم
علاج درد درونم گريز بود ... گريز، به من مگو که چرا نزد تو نمیمانم
بدان هميشه غمی ريشه داده در خونم، برای دشت جنون من هميشه مجنونم
اگر که میگذرم از کنار خاطرات، از اين عبور بدان، تا هميشه دلخونم ... دلخون
گفتم :" دل و جان در سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم"
گفتا:" تو که باشی که کنی یا نکنی؟
آن من بودم که بی قرارت کردم"
شايد آرامشت را همانجا بيابي، درست همان جا كه به خاطرش آرامشي نيست!
![]()
تا خدا بنده نواز است به خلقتش چه نیاز ، می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
![]()
از تمام داشته هایت که به آن می بالى خدا را جدا کن بعد ببین چه دارى ؟
به همه کمبودهایت که از آن می نالى خدا را بیفزا و ببین دیگر چه کم دارى ؟
خانه بر دوش است و از نورش جهانی روشن است
نشسته است پاک کنم ..............
اما نه پشیمان میشوم
زیرا این آخرین و تنها یادگاریت را از دست خواهم داد
![]()
هــر که مـارا یـــــار شد ایــــزد او را یار باد هر که ما را خـوار کرد از عمــر برخوردار باد
هر که او در راه ما خـاری نـهاد از دشمنی هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
در دو عالم نیست مارا باکسی گرد و غبار هر که مارا رنجـــه دارد راحتــش بسیار باد
نجم الدین کبری
اگر خواهی نرنجـی در حضور رنج و ناکامی
مرنجـان و مـرنج و هـر که رنجـاند مرنجـانش
همیشه نگاهت را دوست دارم
فرارهای کودکانه اش را
آن گاه که باران را
میزبانی می کند ...
![]()
رندی را گفتند . درد بی درمان چیست